.persianblog'">
ماهیِ اسیر
دیگه این غوزک پا یاری رفتن نداره لبای خشکیدم حرفی واسه گفتن نداره چشای همیشه گریون آخه شستن نداره تن سردم دیگه جایی واسه خفتن نداره دیگه این غوزک پا یاری رفتن نداره لبای خشکیدم حرفی واسه گفتن نداره می خوام از دست تو از حنجره فریاد بکشم طعم بی تو بودنو از لب سردت بچشم نطفه ی باز دیدنت رو توی سینه ام بکشم مثل سایه پا به پام من تو رو همرام نکشم دیگه این غوزک پا یاری رفتن نداره لبای خشکیدم حرفی واسه گفتن نداره بذار من تنها باشم میخوام که تنها بمیرم برم و گوشه ی تنهایی و غربت بگیرم من یه عمریست که اسیرم زیرزنجیر غمت دست و پام غرقه به خون شد دیگه بسه موندنت دیگه این غوزک پا یاری رفتن نداره لبای خشکیدم حرفی واسه گفتن نداره ¤ نویسنده:مهدیس
|
مدیریت وبلاگ شناسنامه پست الکترونیک کل بازدیدها:112303 بازدیدامروز:15 بازدیددیروز:3 |
لینک دوستان من |
پر پرواز یادداشتها و برداشتها ساحل نشین اشک سیمرغ دوزخیان زمین عشق من هیچ وقت تنهام نزار مازیار ایستگاه دوستی صحرا ماهیان آکواریمی رهگذر نیلوفرآبی مسعود محمد بیرانوند سیما در بدران سارا |
لوگوی دوستان من |
|
درباره من |
مهدیس
آه، ای زندگی، منم که هنوز با همه ی پوچی از تو لبریزم... |
لوگوی وبلاگ |
|
اشتراک در خبرنامه |
بایگانی شده ها |
مرداد 86 شهریور 86 مهر 86 آذر 86 بهمن 86 خرداد87 مرداد 87 شهریور 87 مهر 87 آبان 87 آذر 87 بهمن 87 اردیبهشت 88 |
|