![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
![]() |
ماهیِ اسیر
یک پنجره برای دیدن یک پنجره برای شنیدن یک پنجره برای من کافیست
من از ریشه های گیاهان گوشتخوار می ایم و مغز من هنوز لبریز از صدای وحشت پروانه ایست که او را در دفتری به سنجاقی مصلوب کرده بودند
وقتی که اعتماد من از ریسمان سست عدالت اویزان بود و در تمام شهر قلب چراغ های مرا تکه تکه می کردند وقتی که چشم های کودکانه عشق مرا با دستمال تیره قانون می بستند و از شقیقه های مضطرب ارزوی من فواره های خون به بیرون می پاشید وقتی که زندگی من دیگر چیزی نبود...هیچ چیز به جز تیک تاک ساعت دیواری دریافتم باید باید باید دیوانه وار دوست بدارم یک پنجره برای من کافیست یک پنجره به لحظه اگاهی و نگاه و سکوت اکنون نهال گردو انقدر قد کشیده که دیوار را برای برگهای جوانش معنی کند
. . . حرفی به من بزن ایا کسی که مهربانی یک جسم زنده را به تو می بخشد جز درک حس زنده بودن از تو چه می خواهد؟
حرفی به من بزن من در پناه پنجره ام با افتاب رابطه دارم
فروغ ¤ نویسنده:مهدیس
|
![]() مدیریت وبلاگ شناسنامه پست الکترونیک کل بازدیدها:112861 بازدیدامروز:9 بازدیددیروز:16 |
لینک دوستان من |
![]() یادداشتها و برداشتها ساحل نشین اشک سیمرغ دوزخیان زمین عشق من هیچ وقت تنهام نزار مازیار ایستگاه دوستی صحرا ماهیان آکواریمی رهگذر نیلوفرآبی مسعود محمد بیرانوند سیما در بدران سارا |
لوگوی دوستان من |
![]() ![]() ![]() |
درباره من |
![]() مهدیس
آه، ای زندگی، منم که هنوز با همه ی پوچی از تو لبریزم... |
لوگوی وبلاگ |
|
اشتراک در خبرنامه |
بایگانی شده ها |
مرداد 86 شهریور 86 مهر 86 آذر 86 بهمن 86 خرداد87 مرداد 87 شهریور 87 مهر 87 آبان 87 آذر 87 بهمن 87 اردیبهشت 88 |
|