ماهیِ اسیر
متن زیر در تاریخ25/5/1386، ساعت: 12:3 صبح نوشته شده است.
¤ + فردا را نمی خواهم...خسته ام،
خسته!
فردا رانمیخواهم
گذشته را به من بازگردان...
سلام
باهاش حرف زدم.تاثیری نداشت.میگه من نمیتونم ازاین مساله کوتاه بیام.من نفهمیدم ازچی کوتاه اومده که نمیتونه از این کوتاه بیاد؟؟؟
امروز دوستم زنگ زد گفت فردا میخواد با مامانش بره دریا به منم گفت که برم.وقتی بهش گفتم چنان دادی زد که من لال شدم،نمیدونستم بهش چی بگم.خیلی دلم میخواد برم.ولی .......شماها که میگین تحمل کن،به خوبیها فکرکن و ...میتونین یکروز جای من باشین؟؟
چه حسی خواهی داشت
اگر دریابی
هیچ نبوده ای
جز یک عروسک خیمه شب بازی
در دستان خدا ...؟
شعر هایی که تو این نوشته ام هست از کتاب اگرشیطان سخن بگوید نوشته ی پدرام رضایی زاده است.
از روزهای کوتاه عاشقی
تنهایادگار
قابی است از خاطره،
و شاید یک دروغ بزرگ
که دیگر دوستت ندارم!
خیلی دوست دارم حرفامو با شعر بگم.وقتی یه شعر پیدا می کنم که حرف دلمو میزنه ذوق می کنم. 
رویای مرگ
شاید بهانه ای است برای تحمل
کابوسی به نام زندگی.
¤ نویسنده: مهدیس
متن زیر در تاریخ18/5/1386، ساعت: 7:48 عصر نوشته شده است.
¤ + از دست عزیزان...از دست عزیزان چه بگویم گله ای نیست
گر هم گله ای هست دگر حوصله ای نیست...
دیریست که از خانه خرابان جهانم
بر سقف فرو ریخته ام چلچله ای نیست...
روبه روی تو کیم من،یه اسیر سرسپرده
چهره ی تکیده ای که تو غبار آینه مرده
من برای تو چی هستم؟کوه تنهای تحمل
بین ما پل عذابه،من خسته پایه ی پل
ای که نزدیکی مثل من،به اما خیلی دوری
خوب نگاه کن تا ببینی،چهره ی درد و صبوری
کاشکی میشد تو بدونی من برای تو چی هستم
از تو بیش از همه دنیا،از خودم بیش از تو خستم
من که خستم غرور سنگم،اما شکستم
سلام
امروز میاد پیشم.امشب که هیچی،خسته است،اگه حرف بزنم زود داد و بیداد میکنه.
ولی فردا میخوام باهاش حرف بزنم.خدا کنه بفهمه من چیز زیادی نمیخوام.منم آدمم مثل خودش.من دوسش دارم.من بخاطر اون با همه درافتادم.من قانعش می کنم.نمیدونم زندونم برام کوچیک شده یا من بزرگ شدم؟!
¤ نویسنده: مهدیس
متن زیر در تاریخ11/5/1386، ساعت: 1:57 صبح نوشته شده است.
¤ + دلم دنیای دردهبه لبهایم مزن قفل خموشی
که در دل قصه ای ناگفته دارم
ز پایم باز کن بند گران را
کز این سودا دلی آشفته دارم
بیا ای مرد،ای موجود خودخواه
بیا بگشا درهای قفس را
اگر عمری به زندانم کشیدی
رها کن دیگرم این یک نفس را
منم آن مرغ،آن مرغی که دیری است
به سر اندیشه ی پرواز دارم
سرودم ناله شد در سینه ی تنگ
به حسرت ها سرآمد روزگارم...
لبم با بوسه ی شیرینش از تو
تنم با بوی عطرآگینش از تو
نگاهم با شررهای نهانش
دلم با ناله ی خونینش از تو
هیچکس منو بخاطر خودم دوست نداره.مامانم موقعی منو وست داره که همونی بشم که اون وی خواد.نامزدم موقعی دوستم داره که هر چی میگه گوش کنم و مخالفتی باهاش نکنم.میگه:با دوستات بیرون نرو،تنها بیرون نرو،لباسی که من میگم بپوش،جاهایی که من میگم برو،و...باورتون میشه؟خونمون تا دریا 5 دقیقه راهه.ولی تو این 2 ماه تابستون یه بارم نرفتم؟چون خودش اینجا نیست منم نباید جایی برم.چون اون داره راه دور کار میکنه منم نباید تفریح کنم.من نباید تفریح کنم.نه تنها،نه با خانواده.خودش هم که میاد حوصله نداره که با هم بیرون بریم.خسته شدم از این همه محدویت.اینایی که گفتم یک پنجمه محدویتام هم نیست.من بشم زن نمونه،هرچی اون میگه بگم چشم ،شااااااااااااااااااااااااااید بعدش اون اخلاقای بدشو ترک کنه.البته اون چیزایی که از نظر خودش نادرسته،نه از نظره من!
اگه سرش خبر داشته باشه که من میام تو اینترنت....
خدا به دادم برسه!!
¤ نویسنده: مهدیس
متن زیر در تاریخ10/5/1386، ساعت: 1:35 صبح نوشته شده است.
¤ + نوشته ی یواشکیعجیب است این گل:نیمی پروانه و نیمی گلبرگ،
چون من که نیمی کودک و نیم...آینه ام.
کف بر کف مزن از شوق!
صدایم کن،هم می آیم و هم می شکنم.
به کسی نگید من دارم می نویسم.آخه حق ندارم بنویسم.حق ندارم بیام تو اینترنت.حق ندارم هیچ
کاری کنم.حق ندارم نفس اضافه بکشم.من زندانیم.زندانی یه آدم خودخواه و زورگو.راه فرار از زندان رو
بلدی؟؟؟
¤ نویسنده: مهدیس
خانه
شناسنامه
پارسی بلاگ
پست الکترونیک
RSS
Atom
کل بازدیدها: 2295
بازدید امروز : 6
بازدید دیروز : 7
درباره خودم
| مهدیس[38] آه، ای زندگی، منم که هنوز با همه ی پوچی از تو لبریزم... |
ْآرشیو یادداشت ها
مرداد 86 [4]
شهریور 86 [9]
مهر 86 [9]
آذر 86 [11]
بهمن 86 [4]
لینک دوستان
اموزش . ترفند . مقاله . نرم افزار
عشق من هیچ وقت تنهام نزار
محمد
وبلاگ شخصی محمد جواد ایزدپناه
سیما
منا
پیامبر دیوانه
مسعود
در بدران
مازیار
سارا
لوگوی دوستان
وضیعت من در یاهو
اشتراک در خبرنامه
نام: | |
ایمیل: | |