ماهیِ اسیر
متن زیر در تاریخ27/7/1386، ساعت: 12:47 صبح نوشته شده است.
¤ + خون و جنون
کسی با سکوتش..
مرا تا بیابان بی انتهای جنون برد...
کسی با نگاهش..
مرا تا درندشت دریای خون برد..
مرا بازگردان..
مرا ای به پایان رسانیده..
- آغاز گردان.....
¤ نویسنده: مهدیس
متن زیر در تاریخ27/7/1386، ساعت: 12:46 صبح نوشته شده است.
¤ + خون و جنون
کسی با سکوتش..
مرا تا بیابان بی انتهای جنون برد...
کسی با نگاهش..
مرا تا درندشت دریای خون برد..
مرا بازگردان..
مرا ای به پایان رسانیده..
- آغاز گردان.....
¤ نویسنده: مهدیس
متن زیر در تاریخ18/7/1386، ساعت: 12:58 صبح نوشته شده است.
¤ + دست هامان،نرسیده است به هم!یاد دروغ گویی هات بخیر عزیزم.اگه راست بود الان با رفتارات منکر همشون نمی شدی.خیلی وقته که بقول خودمون رمانتیک نبودی و دستامو تو دستات نگرفتی.آخه قبلا تو اعتقادت این بود که دست بیشتر از زبون حرف میزنه.شعری که واسم می خوندی یادته؟
از دیده و دل،گرامی تر هم
آیا هست؟
-دست،
آری،ز دل و دیده گرامی تر:
دست!
زین همه گوهر پیدا و نهان در تن و جان،
بی گمان دست گرانقدرتر است...
شرف دست همین بس که نوشتن با اوست!
خوشترین مایه ی دلبستگی من با اوست...
دست در دست کسی،
یعنی پیوند دو جان!
دست در دست کسی،
یعنی پیمان دو عشق!
دست در دست کسی داری اگر،
دانی،دست،
چه سخن ها که بیان میکند از دوست به دوست؛...
بار این درد و دریغ است که ما
تیرهامان به هدف نیک رسیده است،ولی
دست هامان،نرسیده است به هم!
فریدون مشیری
¤ نویسنده: مهدیس
متن زیر در تاریخ17/7/1386، ساعت: 2:43 صبح نوشته شده است.
¤ + پیر شدم،پیر تو ای جوونیرفیق من سنگ صبور غم هام
به دیدنم بیا که خیلی تنهام
هیچکی نمی فهمه چه حالی دارم
چه دنیای رو به زوالی دارم
مجنونم و دل زده از لیلی ها
خیلی دلم گرفته از خیلی ها
نمونده از جوونی ها نشونی
پیر شدم،پیر تو ای جوونی
تنهای بی سنگ صبور
خونه ی سرد و سوت و کور
توی شبات ستاره نیست
موندی و راه چاره نیست
اگر چه هیچکس نیومد
سری به تنهاییت نزد
اما تو کوه درد باش
طاقت بیار و مرد باش
اگر بیای همونجوری که بودی
کم میارن حسودا از حسودی
صدای سازم همه جا پر شده
هر کی شنیده از خودش بی خوده
اما خودم پر شدم از گلایه
هیچی ازم نمونده جز یه سایه
سایه ای که خالی از عشق و امید
همیشه محتاج به نور خورشید
خواننده:محسن چاوشی
¤ نویسنده: مهدیس
متن زیر در تاریخ16/7/1386، ساعت: 12:21 صبح نوشته شده است.
¤ + هنوز دوریهزار سال به سوی تو آمدم،
افسوس!
هنوز دوری!دور از من،ای امید محال
هنوز دوری،آه،از همیشه دورتری!
همیشه،اما،در من کسی نوید دهد
که می رسم به تو!
شاید هزار سال دگر!
صدای قلب ترا،
پشت آن حصار بلند
همیشه می شنوم
همیشه سوی تو می آیم
همیشه در راهم
همیشه می خواهم
همیشه با توام،ای جان!
همیشه با من باش!
همیشه!
اما
هرگز مباش چشم به راه!
همیشه پای بسی آرزو رسیده به سنگ
همیشه خون کسی ریخته است بر درگاه!
فریدون مشیری
¤ نویسنده: مهدیس
متن زیر در تاریخ12/7/1386، ساعت: 1:56 صبح نوشته شده است.
¤ + فروغمتن زیر در تاریخ12/7/1386، ساعت: 1:46 صبح نوشته شده است.
¤ + باد مارا خواهد برد¤ نویسنده: مهدیس
خانه
شناسنامه
پارسی بلاگ
پست الکترونیک
RSS
Atom
کل بازدیدها: 2294
بازدید امروز : 5
بازدید دیروز : 7
درباره خودم
| مهدیس[38] آه، ای زندگی، منم که هنوز با همه ی پوچی از تو لبریزم... |
ْآرشیو یادداشت ها
مرداد 86 [4]
شهریور 86 [9]
مهر 86 [9]
آذر 86 [11]
بهمن 86 [4]
لینک دوستان
اموزش . ترفند . مقاله . نرم افزار
عشق من هیچ وقت تنهام نزار
محمد
وبلاگ شخصی محمد جواد ایزدپناه
سیما
منا
پیامبر دیوانه
مسعود
در بدران
مازیار
سارا
لوگوی دوستان
وضیعت من در یاهو
اشتراک در خبرنامه
نام: | |
ایمیل: | |